نظر علي الطالقاني
513
كاشف الأسرار ( فارسى )
مطلب هفتم در بيان نفى متابعت غير معصوم است و منحصر ساختن كمال است و رسيدن به واقع است در متابعت معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين . سابقا دانستى كه بايد بزرگ ، خود خود را به كوچك و زير دست بشناساند و طريقهء خدمت خود را نيز خود بايد به زير دستان بگويد . حال به لسان ديگر گوئيم و به بيان ديگر اين مطلب را تحقيق انيق نمائيم بعون اللّه و حسن توفيقه . بدان كه كشف مطالب و تحصيل علوم منحصر است به دو طريقه كه سوّمى ندارد . يكى ظاهرى كه به حواس ظاهر است و غالب مردم از اين راه تحصيل علوم و مطالب كردهاند . استاد به زبان مىگويد شاگرد به گوش مىشنود ياد مىگيرد . اهل صنعت به چشم مىبينند ياد مىگيرند و شكّى نيست كه اينها هم با هم اختلاف دارند و همديگر را نسبت به خطا مىدهند حتى آنكه ضرب المثل شد كه چون قابله دو تا شود سر بچه كج مىشود ، هرگز دو خيّاط و دو نجّار و دو صنعتگر با هم موافقت ندارند تا به اهل علم چه رسد و اختلاف هر علم و قال و قيل ايشان ظاهر و هويدا است و محتاج به بيان نيست . دوّم باطنى كه به وحى و الهام باشد چنانچه از براى معصومين ( ع ) است كه انبياء ، به وحى و از راه باطن ، علم به ايشان مىرسد و فراست مؤمن و خواب صادق از راه باطن است . و اهل كشف و عرفاء و صوفيه به خيال خود مىخواهند تصفيه نفس نمايند تا از راه باطن به واقع برسند و مطالب بر ايشان منكشف شود و شكى نيست كه ايشان نيز با هم ، مثل علماى ظاهر اختلاف دارند و همديگر را نسبت به خطا مىدهند . و تميز ميان وهم و خيال و عقل كار هر بو الهوس نيست با آنكه دين پدر و مادرى ، ذهنى و اعتقادى هر كسى است و مىبينى كه هر عارف و صوفى با بقاى دين خود و حفظ او ، خود را دانا و عارف مىداند . محى الدّين مىگويد به معراج رفتم أبو بكر را بالاتر از على ديدم . و هيچيك دست از دين خود بر نداشتند ، و اگر كشف و عرفان ايشان از حق بودى مىبايستى همه بر يك دين باشند و پيغمبر ( ص ) و امام ( ع ) همهء ايشان يكى باشد نه آنكه يكى يهودى و يكى سنّى و يكى زيدى و يكى شيعى باشد . بدان كه شياطين را نيز وحى است كه در باطن انسان مىدمند چنانچه فرمود وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ 103